مرد نجار، کوتاه قامت بود و بلند آرزو...!
گرفته صدا بود و فراخ سینه
زشت روی بود و زیباسخن
سیه چهره بود و سپید دل
با دستهایی زمخت و نگاهی نرم!
به زبان، سکوت.... به دل، هزار هزار حرف...
مرد نجار.... تلخ بود ... تلخ.... و عاشق
زود نگاهش را به زمین میدوخت.... تصویرها اما در سرش تا ابد می ماند
زود صدایش را می برید.... صداها اما حوالی تنهاییش جاویدان....
مرد نجار انگار.... توی تنهایی خود غوطه ور...
مرد نجار شاید یک روز شاعر شود
"مرد نجار"
برچسب:
نویسنده: علی عباسی
برچسب:
نویسنده: علی عباسی
برچسب:
نویسنده: علی عباسی
سوگند به خاطراتِ عریانِ در پستو خفته ات...
سوگند به گرمای تنت.... آنگاه که دل را از تپش باز می داشت، و دوباره زنده میگرداند
قسم به لحظه ی دوباره دیدنت...
و به جای جای تنت... که بوسه باران خواهد شد...
عزیزترین خواهی ماند
برچسب:
نویسنده: علی عباسی
برچسب:
نویسنده: علی عباسی
دخترک... تنش بوی یاس امین الدوله می داد
و دستهایش به نرمی آب...
دخترک... حرف که میزد، سنگ ها می رقصیدند...
و چون میخندید... دلم میلرزید
برچسب:
نویسنده: علی عباسی
نازدانه دختر... میگفت "بابا"... و نمیدانست همان وقت، دل من عجیب هوس دستهایش را دارد...
برچسب:
نویسنده: علی عباسی
برچسب:
نویسنده: علی عباسی
برچسب:
نویسنده: علی عباسی
I am not trying to be different.
But when I speak out honestly, every body thinks I am kidding or play-acting.
When that happens, I feel like everythings such a pain!
برچسب:
نویسنده: علی عباسی